دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خا طر بسپار پرنده مردنی ست

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خا طر بسپار پرنده مردنی ست

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:20  توسط ناصر نصری
|
من از تو مینویسم کلام تازه ای
تو از من مینویسی که پر اوازه ای
رسیده وقت رفتن نشسته تو چشام
سکوت مبهم تو شکسته تو صدام
برای کوچ اخر تو همراه منی
برای دل بریدن دلیل رفتنی
میمونه کنج سینم هوای انتظار
میخونم شعر رفتن تا برگرده بهار
تو دریای نگاهت شکسته قایقم
تو دنیای بزرگت غریبی عاشقم
برای شعر خوب تو میخونم
مسافر وقت رفتن خدا حافظ بگو
تو کوله بار عشقی سفر تا راه دور
که زیر سایه بون تو میمونم
سفر تا انتها تو هم با من بیا تو ای همراه من تموم لحظه ها
تو تنها عاشقی برای قصه هام بیا با من بمون تو نبض جاده ها
که مقصد منتظر برای ما
سکوت و میشکنه صدای ما
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:6  توسط ناصر نصری
|
باز هم دیر شد
همیشه دیر رسیدم
باز هم دیر آمدم
کاش کمی، فقط چند سالی زودتر به دنیا می آمدم
آنوقت تورا با هیچ کس دیگری قسمت نمی کردم
حتی تو را به خدا هم نمی سپردم.
حساب
این روزهای کسالت بار که هیچ
با این شب های بی قراری وبی خوابی چه کنم؟
فکر نکنی حسابمان را
به روز قیامت
یا به خدایی که تو می پرستی
حواله می کنم
نه حسابمان را می گذارم
برای اولین خیرگی
در اولین دیدار
البته اگر چشمانت
تاب نگاه داشته باشد!!!
نترس
خوب می دانی
همیشه من از خدا هم با تو مهربان ترم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:48  توسط ناصر نصری
|
چه راه دور بی پایان
چه پای لنگ
نفس با خستگی در جنگ
من با خویش
پا با سنگ
چه راه دور
چه پای لنگ


( شاملو)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:57  توسط ناصر نصری
|
تازگي ها خواب مي بينم
رفته ايي !
در اين چند سال
در بيداري باور نکرده ام که ، رفته ايي !
حال مي فهمم که چرا سالهاست
چشمانم از خواب گریزان است ...

خواب هم باور کرد
که رفته ايي ! ...
اما ...
من ...
دل نوشته عاشق پاييز
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:36  توسط ناصر نصری
|
عاشقانه ترین حادثه عمرم ،
نیستی و من مصرانه می خواهم بگویم دوستت ندارم. اگر دوستت داشتم که نمی رفتی.
اگر دوستت داشتم که برای جمله « دل به دل راه دارد » تو هم دوستم داشتی. اگر دوستت
داشتم که به قول « از ته دل باید بخوای » خدا تو را به من می داد. اگر دوستت داشتم که
« خواستن توانستن است » می شد. اگر دوستت داشتم که « به یادم باشی به یادت
هستم » می شد.
با تمام اینها مسافر بارانی روزهای پاییزی عمرم، دوستت دارم گرچه این روزها دیگر دل به
دل راه ندارد.
همراه شب های عاشقی، دوستت دارم گرچه، از ته دل خواستن هم کاری
از پیش نبرد. هم بغض همیشه و هرروز، دوستت دارم گرچه خواستن هم توانستنی به
دنبال نداشت. همگام روزهای برفی خاطره ها، دوستت دارم گرچه به یادت بودن هم به
به یادم بودنی به همراه نداشت.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:55  توسط ناصر نصری
|
یعنی باید باور کنم که دیگه نیستی
یعنی باید باور کنم
چطور می تونم اون همه خاطراتت رو
یه شبه پرپر کنم
یکی دو روز نیست
آخه صحبت یک عمر که
دارم برای تو می میرم
می دونم محال بدون تو
یک لحظه رو سر کنم
مگه من رو دوستم نداری که
اینجوری می زاری می ری
و

بی خیال ما میشی
مگه فکر کردی من بازیچه ام
می گی دوستم داری و فرداش می ری
آخه چجوری باور کنم
رفتن تو برام مرگه
بدون تو نمی تونم
کی اومد جای من
که من از چشمای تو افتادم
نگو لایق تو نبودم
مگه فکر کردی من بازیچه ام
می گی دوستم داری و فرداش می ری
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:23  توسط ناصر نصری
|
تو مال من بودی چی شد ازم جدا شدی
چرا زدی زیر قولت بی وفا شدی
گفتی من دلتو شكوندم حالا میگم ببخشید
تو به بزرگی خودت ببخش این عاشق دیوونت نفهمید
یكی داره بین من وتو اتیش میسوزونه
چشم نداره ببینه من شدم دییونه
دارم میگم من بی تو هیچم گم میشم توی دیوونگی
این دفعه را باید ببخشی تو بكن مردونگی
درسته كه پیش چشات خیلی كمم
چی كار كنم تو دنیا فقط دیوونگی را بلدم
نرو, نذار قلبم توی غم دوریت بسوزه
نذار این با بشم توی امتحان عشقت رفوزه
ثابت میكنم توی دنیا هیچكی مثل من تو را دوست نداره
تو هم دست رد نزن به سینه ی این عاشق اواره
قول میدم جبران كنم برگرد پیشم دوباره
میمیرم اگه بشنوم بگی دلم دیگه دوست نداره
نگو به من گریه زاریتم فایده نداره
این كارا روی من اثر دیگه نداره
اشكام داره توی چشمام می درخشه
خدا كاری كن منو ببخشه

میمیرم بی تو اگه ازت یه لحظه جدا بشم
به خاطرت روی زندیگمم شده خط میكشم
التماست میكنم ,اشكامو میریزم به پات
غرورمو میشكنم , جونمو میكنم فدات
نگو میرم از پیشت نگو برتم مهم نیست گریه هات
نگو خودتم بكشی دیگه نمیمونم باهات
نگو برو گمشو نگو كاری ندارم باهات
نگو فاصلمون شده اسمون تا زمین
دیگه خوابشو ببینی ما بت همیم
اگه منت داره میكشم از چشات
هر كاری میكنم تا بمونم باهات
ببین محال من بگم تو رو دوست ندارم
یا كه بخوام صفحه پشت سرت بزارم
كم نیست, خیلی وقته دوریتو تحمل كردم
تو میگی حتی یه بارم بهت فكر نكردم
خیالی نیست من به این بی وفییات عادت كردم
بشین نگا كن ثابت میكنم كه من چقدر دوست دارم
تا عمر دارم محاله تنهات میزارم
نشد یه شب بخوابم اسمتو روی لبهام نیارم
برای با ر هزار و چندم میگم پیش تو من خیلی كمم
حقم داری دوسم نداشته باشی, تو یه فرشته ای و من یه ادمم
تو خیلی خوبی و من خیلی بدم
میدونم ته دلت به من میگی ازت متنفرم
یه فرشته اگه منو ببخشه
دیگه اشك از چشمام نمی درخشه
منو ببخش اشتباه كردم غلط كردم
نفهمیدم چیكار كردم , خطا كردم
منو ببخش نازنینم من گناه كردم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:21  توسط ناصر نصری
|