تبليغاتX
عاشقانه ها
چهارشنبه سی ام آذر 1384

همه دانند كه شفاي درد من بيمار تويي

ديدنت گرچه شادي آميز است

ولي از غصه نيز لبريز است

 

عشق نبايد مخاطب داشته باشد

عشقي كه سوي ديگري جهت يافته است عشق حقيقي نيست

معشوق بودن را بياموز

بنابر اين مسئله اين نيست كه مخاطب عشق تو كيست

مسئله تنها اين است كه ديگران عشق را در تو بيابند

 

عشق با جدايي نمي ميرد

 

زيباترين درياها را هنوز نپيموده اند

زيباترين كودك هنوز بزرگ نشده

زيباترين روزهايمان را نديده ايم

زيباترين واژه ها را هنوز برايت نگفته ام

 

حق دخيل بودن در شعرهاي من

با كسب اكثريت آرا به تو رسيد

 

ثانيه ها را بنگر كه چه محزون

موسيقي تنهائي  را مي نوازد

 

تو با همه چيز در آميخته اي

قول بده كه خواهي آمد

اما هرگز نيا

من خو كرده ام به انتظار

به پرسه زدنها

اگر بيايي من چشم به راه چه كسي بمانم

 

من ز آسمان چشمان تو

 هيچ وقت دست خالي بر نمي گردم

 

دوست داشتن

به خاطر

دوست داشته شدن

امريست انساني

اما

دوست داشتن

به خاطر عشق

امريست ملكوتي

 

مرد ريزه اندام داد زد :

‹‹ روي چمن راه نرو››

مرد گنده جواب داد‹‹ برو بابا سبزه كه چيزي حس نمي كنه››

مرد ريزه اندام به او توپيد

‹‹ بايد مراقب باشي زيباست اما شكننده ››

مرد گنده راهش را كشيد و رفت

‹‹ هر چه مي خواهد باشد ››

چند سال بعد هر دو رفته بودند

چمن گورستان بر قبر هر دو يكسان روئيده بود

 

شمع قشنگترين

 عاشقي

است كه بي صدا مي گريد و مي ميرد

 

ماه در شب اداي خورشيد در آسمان را در مي آورد

 

ياد دوست مي ماند در كنج تنهائي دل

 

در مكتب ما نيست

دل بر كنيم از دوست

 

هر روز كه مي گذرد نا باورهاي زمانه مرا در خود مي شكنند

اتفاقهايي كه هرگز فكرش رادر ذهنم نيزجاي نمي دادم

و هرگز نمي دانستم كه روزي من نيز عاشقي مي گردم كه

اسير قلبي مي شود

قلبي كه اسارت را دوست دارد و زندان بانش را با تمام وجود مي پرستد

 

شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم

بي تو بودن را براي با توبودن دوست دارم

 

سري به ما نمي زني

دلتنگ تو عمريه گرفتار شده و هيچكي خبر نداره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:44  توسط ناصر نصری  | 

سه شنبه بیست و دوم آذر 1384

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوستت دارم

 

داغ دلم تازه می شه اسمتو وقتی می آرم

 

آمد به این امید که در گور سرد دل

 

شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای

 

یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند

 

نگاهش می کنم تا شاید بخواند از نگاهم  ولی افسوس که او هرگز نمی داند

 

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

 

ولی افسوس که او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:21  توسط ناصر نصری  | 

سه شنبه هشتم آذر 1384
دست من گیر که این دست همان است

که من بارها  از غم هجر تو بر سر زده ام

 

تو گفتی که بر دل ماآشیان خواهی نهاد

از  غم هجران تو  کار زمانه  در هم است

کشتگان ره هجر را ببین در رهت افتاده اند

چشمهای سردشان تصویری از درد و غم است

 

ز غم کسی هلاکم که زمن خبر ندارد

عجب از آن همه محبت که در او اثر ندارد

 

با تو حکایتی دگر این دل ما به سر کند

 

هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری

 

تو ای تنها دلیل بودن من با یه غمی دوستت دارم

داغ دلم تازه می شه اسمتو  وقتی می آرم

 

می روم ز دیدها نهان شوم

می روم که گریه در نهان کنم

یا مرا جدایی تو می کشد

با تورا دوباره مهربان میکنم

 

هیچ وقت لبخند را ترک نکن

حتی وقتی که غمگینی

چون که هر کسی احتمال دارد که

عاشق لبخند تو شود

 

واژه غریبیست

واژه ای که روزها یا شایدم

ماههاست که با آن خو گرفته ام

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است

برای انتظار فردا

من

خواهم ماند در انتظار تو

 

هیچ می دانی که لذت زیر باران راه رفتن چیست ؟

این است که کسی نمی تواند اشکهایت را ببیند

 

ای جدایی تو بهترین بهانه برای گریستن

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

 

عشق من

 عاشقم باش

 که تن به شب نبازم

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:35  توسط ناصر نصری  | 

دوشنبه هفتم آذر 1384

به نام آنکه تو را زیبا آفرید

هنگام تولد صدایی در گوش من طنین افکند

بر روی برگ شقایق بنویسید:

گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

 

این روزها با هر که دوست می شویم احساس می کنیم

آنقدربا هم دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است 

 

 

اگر معنای عشق را درک کرده ام به برکت وجود توست

 

 

 

منت  خلق  از برای لقمه  نانی  می  کشیم

دیگری نان می دهد ما ناز اینان  می کشیم

چون توکل نیست کار ما بدست مردم است

خواجه ما را منتظر ما ناز دربان می کشیم

 

 

کاش معشوق ز عشاق طلب جان می کرد

تا که هر بی  سر و  پایی  نشود یار کسی

 

 

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

 

 

به اندازه لبخند بعد از گریستن دوست دارم

 

 

بردی از یادم دادی بر بادم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:7  توسط ناصر نصری  | 

شنبه پنجم آذر 1384

 

گفتار های دونالد والترزدر باره عشق خیلی کوتاه است گاهی به یک خط

 

 هم نميرسد.

 

اما

 

اگر هر يک از آنها را برای چند بار در روز

 

بخوانيد اثر عميقي در روح شما خواهد داشت. هر گفتار براي يک روز

 

است

 

.يکي از روزهاي زندگي شما که با تکرار این

 

جملات و ورود مفهمومشان به ضمير ناخود آگاه شما خيلی زيبا تر

 

خواهد

 

شد . در هر حالي که هستيد به خصوص پيش از

 

خواب يکی از گفتار ها را تکرار کنيد .ابتدا با صداي بلند و کم کم به

 

شکل

 

زمزمه . آري به همين سادگي...

1. راز عشق در تواضع است . این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر

 

نیست.

 

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

 

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی

 

است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت

 

نگه میدارد.


2. راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیر اند، اما احترام دو

 

طرف ثابت می ماند . اگر عقاید شریک زندگی ات با

 

عقاید تو متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن . احترام

 

باعث

 

می شود که او بتواند خودش باشد .
 
3. راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید . عشقی که

 

آزادانه

 

هدیه نشود اسارت است .
 
4. راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

 

خوشحال کند ، کاری مثل دادن هدیه ای کوچک

 

،تحسین ، لبخندی از روی محبت . نگذار که جویبار محبت از کمی

 

باران ،

 

بخشکد.
 
5. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت

 

تزئین

 

کنید . بذر علاقه ها و عقیده های تازه را بکار که

 

زیبایی بروید . ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 

غنچه

 

های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود . برای

 

اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه

 

کرد .

6. راز عشق در خوش مشربی است . شوخی با دیگران را فراموش

 

نکن ،

 

در ضمن مراقب شوخی هایت هم باش . شوخی

 

نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن نیت باشد ،نه نیشدار .


7. راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از

 

یاد نبری . آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

 

کوچک و زود گذر نیست ؟
 
8. راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی

 

و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری

 

. با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص عصبانی


نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .قلبت را آرام کن . تنها به این

 

وسیله است که می توانی چیز ها را آنگونه

که هستند ، در یابی .


9. راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی . هر گز با

 

فرض

 

این که خودش این چیز ها را می داند ،از تحسین

 

غافل نشو . مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت بگویی :

 

دوستت دارم . گر چه احساسات بشری به قدمت نسل

 

بشر است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

10. راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید . کم

 

کم

 

یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است برای تقویت گیرایی

 

صدا ،

 

باید آنرا از قلب برآورید ، سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت

 

پیشانی برود تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .


اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن صدا باعث ایجاد

 

شادی در دیگری خواهد شد .
 
12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ، زیرا چشم ها

پنجره های روح هستند . اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی و به خانه گرما و

 

جذابیت ببخشی.
 
13. راز عشق دراین است که از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،

 

زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است ذهنت را بر ارزشهایی

 

متمرکز

 

کن که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند نه بر مسائلی که بین شما

 

فاصله می اندازد .
 
14. راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی . در

 

حقیقت

 

هیچ کس نمی تواند مال کسی شود . شریک زندگی ات را با طناب نیاز

 

مبند

 

. گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند.

15. راز عشق در این است که شریک زدگی ات را در چار چوبی که

 

خودت

 

می پسندی حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود . همه چیز را

 

همان

 

طور که هست بپذیر ، تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :

 

نقاط قوت را تقویت کن ،


و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .


هرگز سعی نکن با سوزاندن ،


جلوی خونریزی زخم را بگیری .


16. راز عشق در این است که هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر

 

نکنی که

 

طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است . در عوض به راه حلی فکر

 

کنی که

 

در آینده از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .


17. راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به

 

نیاز

 

خودت برای بیان آن فکر نکنی ، بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن

 

فکر

 

کنی . اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه

 

را میخواهی بگویی پیدا کند .


18. راز عشق در آرامش است ، زیرا آرامش باعث تکامل عشق می

 

شود .

 

عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست . عشق انسان ها نسبت به

 

یکدیگر بازتابی از عشق ازلی است خداوندگار آرامش کامل است


19. راز عشق در این است که در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ، تا

 

همواره علی رغم همه اشتباهات ، تشنه رسیدن به کمال باشید ، چرا که

 

بشر همواره علی رغم موانع فراوان ، سعی میکند به سمت آرمان های

 

جاودانه حرکت کند .

20. راز عشق در این است که محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق

 

واقعی میان دو انسان شود سپس آن عشق را که دست پرورده

 

پروردگار

 

است بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .


21. راز عشق در این است که به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را

 

برای

 

لذت نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست . هر چه نفس قوی

 

تر

 

باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود

 

و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ، خودپرستی را در تو بیشتر و

 

بیشتر تقویت میکند . عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی

 

آشکار میکند ،نه در لذت جویی .
 
22. راز عشق در مراعات حال دیگری است . هر قدر که ملاحظه حال

 

دیگران را می کنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .

23. راز عشق در این است که جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .

جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که از دیگری دریافت می کنی . این

 

نیرو

 

تنها با بخشش رشد میکند .

23. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است . نگذار که روزمرگی ها

 

مثل

 

سیم های کوک نشده ساز ، نغمه زندگی عاشقانه تان را به نوایی غم

 

انگیز

 

تبدیل کند .
 
24. راز عشق در این است که در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید

 

،با

 

هم تنها باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید . لازم نیست

 

برای سرگرم شدن حتما از محرکات خارجی استفاده کنید . قرار بگذارید

 

که

بیشتر با هم تنها باشید تا بتوانید خودتان باشید .
 
25. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید . مایع عشقتان را

 

طوری

 

نگه دارید که بتوانید گودالهایی را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر

 

کنی.
 
26. راز عشق در این است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از

 

او

 

قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .


27. راز عشق در استواری است . در فصول مختلف زندگی ، عشقتان

 

را

 

مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید

 

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو ر آن گردش کنند

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:59  توسط ناصر نصری  | 

شنبه پنجم آذر 1384

دلم دیوانه شد ای عاقلان ارید زنجیری

 

که نبود چاره دیوانه را جز زنجیر تدبیری

 

 

وقتی می خندی

 

 زیباتر می نمایی

 

وقتی می خندی

 

برای خاطرهای ماندنی

 

شنگترین بهانه ای

 

وقتی می خندی

 

آسمان دیگر ابری نیست

 

ساهده لوحی خورشید از نگاهش پیداست

 

وقتی می خندی

 

گلچین ها عاشق گلند

 

و باغبان

 

تنهاییش را به گلها اختصاص می دهد

 

وقتی می خندی آخرین کرانه های عشق من

 

از پشت لبخند تو پیداست

 

پس

 

لختی برای خاطر عشق مرده من بخند

 

 

 

قطره دریاست اگر باران ببارد

 

 

 

تا کی اسیر تکرار زمان

 

 

 

می دانم یک روز می آیی عمریست بی قرارم

 

 

خواجه اگر بدی ما به خلق گفت

 

ما روی ز خم نمی خراشیم

 

ما نیکی او به خلق گوییم

 

تا هر دو دروغ گفته باشیم

 

 

 

الهی بشکند دلی که تو را گریان کرد

 

 

 

آینه به تو می بالد

 

 

 

نجوای چشمانت مرا در جاده متروک تنها نمی گذارد

 

 

 

من اگر دل به تو دادم تو زمن دل بریدی

 

گرگناه است محبت تو گناهکار تری

 

 

 

خداوندا نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید

 

حتی اگر قاصد من باشدو پیغام من گوید

 

نمی خواهم به قبرستان رود آن یار شیرین سخن

 

مبادا مرده ای زنده شود و با او سخن گوید

 

 

 

تو در فلب من حقیقتی جاودانه ای

 

 

 

 

نامت شنوم از خلق مدهوش شوم

 

اندیشه من تویی چو خاموش شوم

 

اول سخنم تویی چو در حرف آیم

 

آخرین نفسم تویی چو مرگم آید

 

 

 

قطره ای نیست که از یاد تو دریا نشود

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:24  توسط ناصر نصری  | 

شنبه پنجم آذر 1384
من

به اندازه یک دلبستگی عمیق برایت

گریستم

و تو به اندازه یک وابستگی برایم

گریستی

ریشه احساساتم را

در دریای ژرف خیالت

آبیاری کردم

گریستم و تو گریستی

من از یک دلبستگی و تو از یک وابستگی

من فنا شدم و

تو ماندی

 

اگر روزی دلت خواست گریه کنی به من بگو

قول نمی دهم بتوانم بخندانمت

ولی قول می دهم با تو گریه کنم

اگر روزی دلت خواست از اینجا بروی به من بگو

قول نمی دهم تر از رفتن باز دارم

ولی می توانم دلم را همراهت کنم

اگر روزی نخواستی صدای مرا بشنوی به من بگو

قول می دهم سکوت کنم

ولی اگر روزی صدایم کردی و پاسخی نشنیدی 

زود بیا و مرا ببین

شاید این منم که به تسلای تو نیاز دارم

 

شگفتا در خواب هم دوست داشتن زیباست

 

 

برای او که میداند دوستش دارم                     اما لعنت بر این غرور دخترانه

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:53  توسط ناصر نصری  | 

جمعه چهارم آذر 1384
......و خداوند عشق را آفرید
همه دانند که شفای درد من بیمار تویی

 

آه اگر به دستم افتی دیگر از کف ندهم آسانت

 

اشک های حسرت من

یادگار محبت های پیشین توست

 

راه برای تو

 پنجره برای تو

چشمهایم از پشت پنجره

به راه تو

 

لبخندهایت را من بخشیدی

اما فکری برای گریه هایم نکردی

 

چه کسی می خواهد

 من وتو ما نشویم

خانه اش ویران باد

 

درزندگی به دنبال کسی نباش که بتوانی با اوزندگی کنی

به دنبال کسی باش که نمی توانی بدون او زندگی کنی

 

چشمت چهرات را تماشایی تر می کند

 

اگر مقصد کوی یار باشد کوله بارم را پر از برسه می کنم

 

یا رب به منای عشق قربانیم کن

 

اگه خونه بدوشم

تو قلبم تو رو دارم

 

پس از عمری زن مورد علاقه ام را پیدا کردم  

 اما                من مرد مورد علاقه او نبودم

 

هیچ می دانی ؟

زمانی بزرگترین دغدغه فکریم

بوسیدن پیشانی ات بود

به طوری که

از خواب بیدار نشوی 

 

......و خداوند عشق را آفرید
همه دانند که شفای درد من بیمار تویی

 

آه اگر به دستم افتی دیگر از کف ندهم آسانت

 

اشک های حسرت من

یادگار محبت های پیشین توست

 

راه برای تو

 پنجره برای تو

چشمهایم از پشت پنجره

به راه تو

 

لبخندهایت را من بخشیدی

اما فکری برای گریه هایم نکردی

 

چه کسی می خواهد

 من وتو ما نشویم

خانه اش ویران باد

 

درزندگی به دنبال کسی نباش که بتوانی با اوزندگی کنی

به دنبال کسی باش که نمی توانی بدون او زندگی کنی

 

چشمت چهرات را تماشایی تر می کند

 

اگر مقصد کوی یار باشد کوله بارم را پر از برسه می کنم

 

یا رب به منای عشق قربانیم کن

 

اگه خونه بدوشم

تو قلبم تو رو دارم

 

پس از عمری زن مورد علاقه ام را پیدا کردم  

 اما                من مرد مورد علاقه او نبودم

 

هیچ می دانی ؟

زمانی بزرگترین دغدغه فکریم

بوسیدن پیشانی ات بود

به طوری که

از خواب بیدار نشوی 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:41  توسط ناصر نصری  | 

جمعه چهارم آذر 1384
چگونه باز به ماتم نشست خانه ما

هزاران نفرین باد

بر دستهای پلیدی که

سنگ تفرقه افکند

در میانه ما

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:59  توسط ناصر نصری  | 

جمعه چهارم آذر 1384
رد پاهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:46  توسط ناصر نصری  |