تبليغاتX
عاشقانه ها
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد 

   دل رمیده ما را انیس و مونس شد

 

می دونی فرق عشق با خون چیه :

خون می ره تو قلب و بر می گرده

اما عشق میره تو قلب و دیگه بر نمی گرده

 

قلب مثل یه خونه ست که دوتا اتاق داره

تو یکیش شادیه ...... و تو اون یکیش غم

پس سعی کن جوری شادی کنی که که غم بیدار نشه

 

اگر انسانها قدرت خواندن افکار یکدیگر را داشتند

اولین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود

 

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی افسوس

که تمام اشکهایم را برای به دست آوردنت ریخته بودم

 

درست همون وقتی که فکر می کنی که

 هیچ کسی نیست که حرف دلت رو بشنوه

کسی هست که برای دیدنت لحظه شماری می کنه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:41  توسط ناصر نصری  | 

جمعه بیست و پنجم فروردین 1385
بــاران
باران شروع شده و من پشت پنجره
افسانه شکفتن یک دشت خاطره
بارش هنوز تمام نشده من عاشق شدم
هفت شقایق و هفت پرنده یک خاطره شدم
باران هنوز بارش یک ترانه است
چشم های خیس شاپرک خسته است
نم نم لطافت و پاکی یک لحظه یک نگاه
برق شکفتن یک دشت شقایق است
باران شکوه پر کشیدن و رفتن است
در اوج آسمان بی ستاره آتش گرفتن است
نم نم شروع دست نوشته های من
رویای عاشقانه لحظه های خیس من
هر چه مینویسم انگار خسته است
حرفهایم گذشته از شعر ...قصه است
باران هنوز تمام نشده من شکفته ام
بر روی قطره های محبت نشسته ام
سوگند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:2  توسط ناصر نصری  | 

دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
آينه ام را در مقابل آينه ات قرار مي دهم

 

تا از تو ابديتي بسازم

 

 شاملو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:46  توسط ناصر نصری  |