دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خا طر بسپار پرنده مردنی ست

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خا طر بسپار پرنده مردنی ست

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:20  توسط ناصر نصری
|
من از تو مینویسم کلام تازه ای
تو از من مینویسی که پر اوازه ای
رسیده وقت رفتن نشسته تو چشام
سکوت مبهم تو شکسته تو صدام
برای کوچ اخر تو همراه منی
برای دل بریدن دلیل رفتنی
میمونه کنج سینم هوای انتظار
میخونم شعر رفتن تا برگرده بهار
تو دریای نگاهت شکسته قایقم
تو دنیای بزرگت غریبی عاشقم
برای شعر خوب تو میخونم
مسافر وقت رفتن خدا حافظ بگو
تو کوله بار عشقی سفر تا راه دور
که زیر سایه بون تو میمونم
سفر تا انتها تو هم با من بیا تو ای همراه من تموم لحظه ها
تو تنها عاشقی برای قصه هام بیا با من بمون تو نبض جاده ها
که مقصد منتظر برای ما
سکوت و میشکنه صدای ما
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:6  توسط ناصر نصری
|